ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

52

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح نجم الدين سيف آبادى ) ( فارسى )

پادشاهى شاپور اردشير سى سال و پانزده روز بود بعضى سى سال و بيست و هشت روز گويند . او را با ضيزن ، ملك عرب ، حرب افتاد ، و او از دست روميان بود . و اندر حصار رفت از شاپور تا دخترش بر شاپور شيفته شد . و حصار به دست شاپور اندر نهاد ، و ضيزن كشته شد . و اين ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ شاهنامه‌ى فردوسى چنانست كه اين حادثه شاپور ذو الاكتاف را افتاد ، و نام ضيزن ، طاير گويد . در سير الملوك چنانست كه شاپور اردشير بود - و اللّه أعلم . امّا همّتى بزرگ داشت اندر داد و انصاف و آبادانى عالم بر سان پدر . شادروان شوشتر او كرد كه عجايب عالمست ، و شهرهاى بسيار كرد ، چون شاپور و نيشاپور ، شاذشاپور ، به آن انديوشاپور * ، شاپور خواست ، بلاش‌شاپور و فيروزشاپور . نىشاپور از ناحيت اين شهرست كه به خراسان ، و آن را بنا شاپور سپهبد كرده است به گاه افريدون - و در ان خلافست . توان بود كه زيادت عمارت كرد . و بىشاپور از پارس است ، بشاور خوانند ؛ شاذشاپور از ناحيت ميشانست ، و نبطيان آن را ويها خوانند ؛ و پيروز شاپور از ناحيت عراقست ، انبار خوانند . به آن انديوشاپور * جنديوشاپور است از خوزستان ، انديو نام انطاكيه است به زبان پهلوى ، نه آن انديو * يعنى از انطاكيه بهتر است . و نهادن آن بر مثال عرصه‌ى شطرنج نهاده است ميان شهر اندر ، هشت راه اندر هشت . و دران وقت شطرنج نبود ، و ليكن شكلش بران سانست ، و اكنون خراب است . مقدار ديهى چند پراكنده مانده است . و اندران وقت شهرها بر سان چيزها كردندى ، چنان كه شوش بر صورت بازى نهادند ، و شوشتر بر صورت اسپى ، و قلعه‌ى طبرك بر صورت كژدم ، برين مثال ، و اكنون بران شكل بمانده است . و هم به زمين پارس به دار الملك اصطخر به مرگ از جهان بيرون رفت . پادشاهى هرمزد شاپور دو سال بود به ديگر روايت سالى و دو ماه گويند . و مادرش كردزاده بود . و به اردشير ماننده بود ، و لكن ناتمام بود در كار پادشاهى . دسكرة الملك او بنا كرد در عهد پدرش . و درين دو سال تمام گشت . و اندر تاريخ جرير گويد پدرش خراسان به وى داده بود . پس گفتند سپاه همىسازد كه پادشاهى از پدر بستاند . هرمزد دست خود ببريد و در سفطى پيش پدر فرستاد . گفت : " من عيبناك شدم . و پادشاهى را نشايم تا شاه